خوب قرار بود از برنامه ام برای تولد شوشو بگم .پس بریم سر اصل مطلب با اجازه بزرگترا . همه مهمونامونو دعوت کردم . به همه هم سپردم که سوتی ندین ها به شوشو نگین . میخوایم سوپرایز بشه بچم . آخی عزیزم الهی قیافه اش دیدن داره شوشو جونم . بعد هم در تدارک مواد مورد نیاز برای مراسم هستم . یه لیست تهیه کردم از همه اون چیزایی که لازم داریم . دیروز هم رفتم کیک شوشو رو سفارش دادم . · یه سوال داشتم من کیک رو باید ساعت 6 تحویل بگیرم . و به همه گفتم دیگه تا ساعت 7 خونمون جمع باشن که شوشو رو بکشونیم توی خونه . حالا سوالم اینه که همون موقع یعنی تا قبل از نیومدن شوشو کیک رو بزارم روی میز ؟ یا اینکه بعدا بزارم ؟ لوفطا کمک کنین همشیره هاااااااااااااااااااااااا . · دیروز رفته بودم قنادیه بعد رفتم از این شمع های تولد خریدم . اومدم خونه . هی فکر میکنم کجا قایمش کنم ؟ گذاشتمش زیر کابینت دیدم نه اینجا نمیشه . توی کابینت هم که نمیشد . هزارجارو امتحان کردم باورتون نمیشه .بعدش اگه گفتین گذاشتمش کجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ توی کشوی لباس*ز*یر* های خودم . خوب چیه دیگه جا نداشتم که ! در مورد غذا هم تصمیم بر آن شد که چند مدل غذا درست کنیم ولی از همشون کم درست کنیم . غذاها عبارتند از : زرشک پلو با مرغ ، فسنجون ، قورمه سبزی ، دلمه مخلوط ، لازانیا، کیک مرغ ، الویه ، و کشک بادنجان . دسرها عبارتند از : ژله به شکل دریا ! دقیت کنین این ژله آکواریومی نیستا . و پودینگ . شایدهم یکمی ژله بستنی . سالادها عبارتند از : سالاد کاهو ، سالاد اندونزی کادو هم من قراره به شوشو سکه بدم . البته در تهیه این غذاها همگی کمک میکنن . مادرشوشو قورمه سبزی رو برام درست میکنه و الویه . مامی هم دلمه چون دلمه هاش حرف نداره . بنده هم با کمک ناناز و خواهرشوشو بقیه رو درست میکنیم . البته قراره من چهارشنبه یعنی فردا برم خونه مامی اینا چون مادربزرگم که طبقه بالای خونه مامی ایناست مهمونی داره . ناناز رو هم با خودم میارم خونمون . تا هم کمکم کنه و هم بادکنکا رو برام با خواهرشوشو و احتمالا پدرشوشو باد کنه ! الهی شوشو بیچاره من بهش گفتم پنجشنبه باید از صبح بری بیرون گفت باشه صبح میرم شرکت . گفتم ناهار خونه نیای ها دوستام اینجان ! گفت چشم ناهارمم توی شرکت میخورم بعدش چی ؟ گفتم هیچی برو خونه بابات اینا دوش بگیر ! میگه برای چی ؟ میگم آخه شب بابام اینا و بابات اینا میان اینجا شام ! میگه به چه مناسبت ؟ میگم ؟ واااااااااااااا مگه دلیل میخواد ؟؟؟؟؟؟؟؟ فقط خدا کنه همه چیز خوب پیش بره . *** : الان با شوشو قهریم شدید . دیشب تخت به دو قسمت تبدیل شد ! یعنی شوشو جاش رو عوض کرد و هردو تهنایی خوابیدیم . بعدشم از صبح هرچی بهش زنگ میزنم منو ریجکتم میکنه . شوشوی بداخلاق من ! این برای بار اوله که اینجوری شده که منو ریجکت میکنه . ناخود آگاه یاد اون موقع ها افتادم که تنها کارش توی دعوا ریجکت کردن و آف کردن گوشیش بود بچم . الهی .میدونین سر چی دعوامون شده ؟ سر این لپ *لپ جون ! نمیدونم چرا همه رو مثل خودش لپ*لپ* فرض میکنه . واقعا فکر میکنه سطح فکر و شعور مردم اینه ؟ خوشم اومد که دیشب دیگه از اون لبخندای ژکوندش خبری نبود چندش ! من اصلا طرف هیچکدومشون نیستم . قبلا هم گفتم که ر*ا*ی* ندادم تا حالا . ولی منطق دارم . شعور دارم . وقتی میاد به یه م*لت میگه که آی تو*رم زیر 20 شده بعد میفهمیم که مستر داره تاریخ امروز رو با تاریخ پارسال نشون میده خوب یعنی چی ؟ یعنی ببخشیدا معذرت میخوام از همگی یعنی نمفهمید من دارم چی میگم عیبی نداره بزار باورتون بشه چیزی گ*رو*ن* نیست . من نه با سیدم نه با ایشون و نه با هیچکس دیگه ! من فقط دلم میخواد همه با منطق بیان نظر بدن . ما توی تاریخ ان*ق*لا*بی * مون بعد از ر*ج*ا*یی * این ا.ن رو داریم که فس*اد* م*الی نداره . این تنها مزیتش نسبت به دیگرانه . چرا دیشب نتونست م.ر رو به تمسخر بگیره ؟ چرا هرچی م.ر میگفت میگفت بله شما درست میفرمایین ولی اینجوریه اونجوریه ..... چرا آخه ؟ م.ر اطلاعات خیلی خوبی داشت که اون قبلی ها نداشتن شایدم بخاطر این بود که نفر آخر بود و اطلاعاتش رو کامل کرده بود . آخرش که دید دیگه هیچ مدله اینو ضایع نکرده گفت شما کی مم*ل*ک*ت* رو اداره میکردین ؟ خوب بی ... ( هرچی خواستین بزارین ) برو تاریخو بخون . برو دیگه بعد میفهمی که اون اوایل اونقدر خر تو خر بود که فقط همین ن*ظا*می**ها میتونستن از پس آ*شو**ب ها بر بیان . بعد اومده میگه شما قد*رت اداره مم**لک**تی ندارین .چون شما توی س*ا*ست بودین ! خوب تو کی توی ادراه کردن گل سرسبد بودی که ما خبر نداریم ؟ تو هم که رشته ات چیز دیگه ایی بوده ! خوب م.ر از پسش بر اومد دیشب . حال کردم . بنده خدا سید ! بازم میگم من بیطرفم ها . نیاین بگین چرا اینو گفت یچرا اونو گفتی ؟ من از آزادی بیان میخوام استفاده کنم . اومده میگه بگم ؟ بگم ؟ بعدش پرونده یکی از موفق ترین ز*ن* های این آب** و خاک** رو در آورده میگه مدارک ایشون فلانن بهمانن . بعد رفته به اون ح*اجی میگه که شما بگو این خونه رو از کجا آوردی ؟ بابا اینا چه ربطی به ادراه مم**ل*کت* داره آخه ؟بگو برنامه ات برای بدبخت کردنمون توی سالهای بعد چیه ؟ ح*اجی که جوابی نداشت بده ! اگه داشت همون موقع تو روی خودش میگفت ! دیروز یه ژسره بهم میگه چقدر قیافه ات آشناس ! ا.ن هستین دیگه !از همونایی که از این سبزا بخش میکنه . خوب آخه من چی بگم بهش فقط چون محجبه ام حق داره هرکاری خواست بکنه ؟ شنیدین که مد شده میگن این محجبه ها از حامیان ا.ن هستن ؟ اینه حرمت اون سبزی که دستشه ؟ اینه طرفداری که سید برا خودش داره ؟ دیشب هی این م.ر بهش میگه برادر عزیزمون .... اونوقت اون میاد میگه چی ؟ این فهمشه شعورشه کاریش نمیشه کرد دیگه . با شوشو سر اینا دعوامون شد . برای خدا نوشت : خدایا خودت به صلاح مردم بیشتر از هرکسی واقفی . ماها رو به حال خودمون وامگذار. خودت کمک کن اونیکه اصلح تره به مردم کمک کنه . خدا هوای منم داری دیگه ؟ کمک کن که من بی کمک تو هیچم . عشقولانه نوشت : الهی من فدات بشم شوشوی بد اخلاق من ! خوب اینقدر لجبازی نکن دیگه حرص منم درمیاری . حواست باشه که من همه جوره میخوامت . خوب عاچقتم دیگه میدونی که عزیزم . الان نوشت : (۱۱.۴۰) با شوشو اشتی کردیم .
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:10 توسط ملیحه
|

|
با خانه گروه : |