تبليغاتX
Daisypath Anniversary Years Ticker یک عاشقانه ی ارام

یک عاشقانه ی ارام

زندگی دو نفره من و شوشو

 

دوباره دل هوای با تو بودن کرده ......

اما تو کجایی ایمان ؟ تو اصلا منو یادت هست ؟ یا اینکه فراموشم کردی ؟تو پیش فامیلات و من اینجا تنهام ...دلم میخواد گریه کنم ......فقط گریه .....

آخه تنها موندم ..چرا هیچکی درد منو نمیفهمه ؟ من درد میکشم من غم دارم من دارم زجر میکشم عزیزم ....

به فریادم برس امشب ....که من امشب باز پریشانم .....

ایمان چرا تنهام گذاشتی ؟تو که میدونی من از تنهایی می ترسم ...تو که میدونی دارم زجر میکشم ...تو که میدونی من ......

ایمان دلم بغلتو میخواد..دلم بوسه هاتو میخواد ...ایمان بیا ..بیا پیشم بیا بغلم کن بیا بوسم کن ...اصلا بوس نمیخوام بغل نمیخوام فقط بیا ..قول میدم هیچی ازت نخوام ...تنهام نذار عزیزم ...ایمان من از افسردگی میترسم ...

من افسرده شدم ایمان باز ....دکتر میگه قرص باید بخوری ...قرصای لعنتی ...من نمیخوام قرص اعصاب بخورم ....

ایمان ...ایمان ..ایمان ...ایمان ...ایمان...ایمان..ایمان ...ایمان...ایمان.....

                        تنهام نذار ......

من میخواستم عروس قصه های تو بشم ....میخواستم مامان نینی تو باشم ...من میخواستم ....من همه ی زندگیم رو با تو میخواستم ....من همه ی زندگیم رو با تو میخوام ...

ایمان توی امامزاده برای اولین بار واسه بهم رسیدنمون دعا نکردم ....فقط واسه خوشبختی تو دعا کردم ...فقط همین ...و خیلی تلخ گریه کردم ...

الان تو عروسی و من اینجا تنهام ...تو میخندی و من غرق گریه ام ...وقتی زنگ زدی بهم اونقدر شاد باهات حرف زدم که تو نفهمی چقدر ناراحتم آخه تو عشق منی و نباید ناراحت بشی .....

ایمان دوست دارم ....

دوباره دلم هوای .....کرده ....

خسته ام از خودم از زندگی از ناراحتی از غم از غصه از ....خسته ام از عشق هم خسته ؟!نه از عشق خسته نیستم من هیچوقت از عشقم به تو خسته نمیشم ....

من دلم تورو میخواد الان .....چقدر ازم دور شدی ایمان .....

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 18:49 توسط ملیحه |

 

 

دیدمت وای چه دیداری --------------

نگاه میکنم نمیبینم چشم مرا هوای تو پر کرده ....گوش میکنم نمیشنوم گوش مرا صدای تو پر کرده....ای چشم من بدون تو نا بینا ای گوش من بدون تو ناشنوا ...با من بمان همیشه بمان با من.....

دلم هوای مردن کرده ....لعنت به من و این دل من که ....من ؟ من ؟

برو مسافر من برو سفر سلامت نگو که روز دیدار بمونه تا قیامت

تا وقتی زنده هستم منتظرت میمونم برو خدا به همرات درد و بلات به جونم

این لحظه های آخر بگو میمونی پیشم از فکر رفتن تو دارم دیوونه میشم ....

 

من اگه زنده ام همش به بهونه ی تو زنده ام .....پس نرو تنهام نذار ...دعا میکنم دیگه صبح نشه آخه اگه روزا بگذرن چکار کنم ؟ تو که خوب میدونی نمیتونم بدون تو زنده بمونم تو میدونی که تموم دنیای منی میدونی که رویاهای قشنگم همه با تو واقعی میشن ایمان تو که اینا رو میدونی ...نمیدو؟نگو که نمیدونی عزیزم نگو ..خواهش میکنم نگو ......

نگو که دیگه از غریب آشنا خبری نداری نگو که غریب آشنا منو تو این برهوت تنها میذاره نگو که آغوش مهربونت دیگه جای من نیست ..نگو که دیگه نمیتونم گرمی بوسه هاتو روی لبام حس کنم نگو که آروزی هم خونه شدنم با تو یه خواب خوش بوده نگو ..اینارو نگو خواهش میکنم نگو ................

نگو که دیگه نمیتونم دیگه روزا رو واسه رسیدن بهت بشمارم نگو که دیگه حق منتظر بودن واسه دیدن چشمای قشنگت رو ندارم ......

 

 

ایمان جونم تنهام نذار عزیزم تو که میدونی من بی تو میمیرم من بی تو هیچم عزیزم .......

 

ایمان دوست دارم باور کن عزیزم ...!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 21:13 توسط ملیحه |

 

 

سلام بعد از این همه مدت ! اومدم بالاخره ....

زیارت شیرینی بود امروز ...رفته بودم امامزاده ...واست دعا کردم واسه خوشبخت شدنتواسه زندگیت عزیزم واسه آرزوهات و اونقدر تلخ گریه کردم که عمه فاطمه بغلم کرد و مامانم هم گریش گرفت نمیدونم چم شده بود اما فقط گریه آرومم میکرد ...

مامان می گفت اینجا حاجت میده ...نمیدونم شایدم من اونجا شفا گرفتم ..!

 

 

 

کسی حاضره یکمی به من صبر قرض بده ؟؟؟؟؟؟؟

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جونم کمکم کن فقط همین ...راضی ام به رضای تو آفریدگارم ....

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 22:26 توسط ملیحه |

آه از آن دل آه از آن جام امید عاقبت بشکست و کس رازش نخواند .....

خیلی خسته ام این چند روزه اونقدر واسم مشکل درست شده که خودم هم شدم شبیه یه مشکل حل نشدنی ...نمیدونم؟ هیچی نمیدونم یعنی نمی خوام بدونم ...من نمیخوام بدونم که چرا .........

من فراموش کرده بودم همه روزای خوب رو ......

دیروز چقدر تلخ گریه میکردم و گریه می کردی ....زندگی هم ساز مخالف میزنه...بزن زندگی بزن ساز مخالفت رو تا ببینیم من کی از پا در میام ....

دیروز ایمان بهم امیدواری میداد درست میشه عزیزم همه چی حل میشه تو نگران نباش ....دلم وسش میسوزه مگه اون نمیتونه مثل بقیه باشه ؟چرا من باید گیرش بیفتم ؟چرا باید اذیتش کنم ؟چراااااااااااااااا؟

من و تو هم صدای بی صداییم خسته از این قصه هاییم....

دلم نمیخواد تورو به زور از خدا بخوام ...اصلا دلم نمیخواد که ما با هم خوشبخت نشیم....ولی تو بگو این انصافه که این همه مدت تو مال من بودی ..اونوقت بگن نه همش یه خواب بوده ؟ این انصافه ؟ ببینم عاشقا مجمع دفاع از حقوقشون رو ندارن ؟من باید به کی بگم ؟از کی خواهش کنم ؟ به کی التماس کنم تو رو ازم نگیرن ؟؟؟؟

کولی ام خسته و سرگردانم ابر دلتنگ پراز بارانم .....

تو الان رفتی خونه خاله نسرین مطمئنم که بهت خوش میگذره عزیزم منم دلم میخواست بیام اما نمیتونستم مرخصی بگیرم بخدا .....

دیگه بهت نمیگم وبلاگم بخون آخه دیگه حرف قشنگی توش نیست همش دلتنگیه ...آخه نمیخوام ناراحتت کنم عزیزم ...تو عشق منی نباید ناراحت بشی ...

تو تنها تکیه گاهی برای خستگی هام ....

دیروز از غرورت گفتم ...گفتم که داره خوردم میکنه و تو قول دادی آینده ها جبران کنی ....

به چشم من تو اون کوهی پر غروری بی نیازی با شکوهی ....

پنجره ی دلم دیگهرو به رویا ها باز نمیشه ایمان همش رو به ترس باز میشه .....

منم اون ابر دلتنگ زمستون....

ایمان دلم نمیخواد بازم افسرده بشم دلم نمیخواد از اون قرصای لعنتی بخورم ایمان من نمیخوام برم ...نذار ...کمکم کن ...کمک کن من نمی خوام افسرده بشم ...

کمکم کن نذار اینجا تنها بمونم ...

خدا جونم تو حرفام رو میشنوییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟خدای مهربونم منم همون دختر مهربون همونی که همیشه همه جا کمکش میکردی تو مدرسه ها یادت هست ؟ تو المپیادها ؟ یادت میاد ؟ خدا جونم منم ملی ! کمکم کن خدای خوبم نذار که تنها بمونم خدای مهربونم .......خدا جونننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

کمکم کن ...

 

تو از راه میرسی پراز گرد و غبار .....

من پر از دلهره ی تنهاییم ....

غریب آشنا دوست دارم بیا منو همرا ت ببر به شهر قصه ها بگیر دست منو تو دستات ...

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 12:8 توسط ملیحه |

دلم میخواد پر بزنه به هر دری سر بزنه                                

الان اون از راه میرسه الان باید در بزنه                                     

تو باغچه ی خشک خونه بخاطرش گل میکارم                               

تو گلدونای نقره کار گلای میخک میذارم                                        

 

نکنه امروزم نیاد ؟!   

دلم میخواد که خونه رو شمع و چراغون بکنم                                        

در و دیوار کوچه رو آیینه بندون بکنم                                               

یه غنچه ی گل بچینم میون موهام بذارم                                  

یه خال خوشگل سیاه کنار لبهام بزارم                               

 اون عکس یادگاری رو جلوی چشمام بزارم                    

 

دلم میخواست تموم اینا حقیقت داشت یه حقیقت شیرین یه حقیقت موندگار ....زندگی با تو موندن با تو عشق با تو دوست داشتن با تو همه چیز با تو .......

ایمان ؟

چقدر دوری از من بگو چقدر دیگه راه واسه رسیدن بهت باقی مونده ؟!بگو عزیزم با اینکه دیگه رمقی ندارم اما قول میدم اونقدر بدوم تا بهت برسم و بیام تو بغلت شاید که آروم بشم و میدونم که میشم ....و چه زیبا بوسه ات همراهی ام میکند ...من با لوندی خاص خودم در آغوشت میمانم ....

 

 

من و این همه هوس سوزنده ی عشقت ! بیا به بالینم که .....

 

 

 

                                                                                 ایمان دوست دارم ............ 

 

                                    

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 11:8 توسط ملیحه |

به این باید اعتقاد داشت که هرکسی یه جایی می بره  !

 من همونم که یه روز می خواستم دریا بشم

می خواستم بزرگترین دریای دنیا بشم ....

اما حالا خسته شدم ...نمی دونم الان موقعیتم چیه و کجای ماجرا هستم ؟! نمی دونم چقدر دیگه باقی مونده تا به ایمان برسم  تا همیشه بشه واسه خودم ؟! من کجای داستانم ایمان ؟! تا تو چقدر دیگه راه هست ؟؟؟

  توی چاله افتادم  باز منو زندونی کرد

آسمونم نبارد اونم سرگرونی کرد....

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 10:43 توسط ملیحه |

قلبم باز داره بازی در میاره و هی با من شوخی میکنه .....نمی دونم چرا باز اینجوری شدم ؟؟!شاید بخاطر فشار کاره ؟ نه ؟ نه !می دونم همش بخاطر فشار روحیه ...تحملم داره تموم میشه ....اگه صبرم تموم بشه چکار کنم ؟؟؟؟؟؟کسی حاضره به من یکمی صبر و قرار قرض بده ؟؟!

ایمان اونروز به حرف اومد و گفت ....گفت شماها چرا اینقدر عجله دارید ......؟راستی ایمان جونم دیشب برگشت . فکر نکنم فعلا وب منو بخونه سرش یکمی شلوغه ....عروسی راحله است....دلم نمی خواد وبم رو بخونه و ناراحت بشه همین که من .....................همین کافیه !                                  

من چرا اینجوری شدم ؟بازم ریختم بهم ! لعنت به من و احساسم  من ......خسته ام   خسته ی خسته....

من پر از مضمون عشقم واژه های تازه تازه .....

عشق لالایی بارون تو شباست نمنم بارون پشت شیشه هاست لحظه ی شبنم و برگ گل یاس لحظه ی رهایی پرنده هاست...... 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 10:27 توسط ملیحه |

من چرا حالم اینقدر بده ؟؟؟؟؟؟

میخوام برم خونه نه میخوام برم دکتر....

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 13:12 توسط ملیحه |

بیا دیگه از هرچی غمه فرار کنیم بریم یه جایی که دست هیچکسی بهمون نرسه اونوقت تا همیشه مال هم میشدیم و تا ابد پیش هم بودیم ....

ایمان من میترسم من از تنها موندن میترسم ....من از اینکه مارو از جدا کنن میترسم ...من از همه میترسم نمیخوام تنها بشم من زندگی رو بی تو دوست ندارم ....ایمان بیا از اینجا بریم ....بریم یه جای دور بریم به شهر قصه ها ؟؟؟

ایمان مگه ما بهم قول ندادیم ؟ پس چرا ....دلم میخواست چشمام رو ببندم و باز کنم ببینم تموم این فاصله ها تموم شده و من واسه همیشه شدم مال تو تو شدی مال من ....هیچکسی هم نتونه جدامون کنه .....ایمان ......

من میخوام برم به فردا ..فرداهایی که با تو دارم من میخوام این روزا تموم بشن ایمان !

من دلم واست تنگ شده ایمان من تنها موندم ایمانم زودتر برگرد ایمان جونم ....دلم میخواد گریه کنم ایمان اما بهت قول دادم که گریه نکنم .....

نترس عزیزم گریه نکردم من سر قولم هستم تا همیشه ... من بهت قول میدم که تا همیشه عاشقت بمونم و ازت جدا نشم ایمان ...تو چی ؟ توهم حاضری قول بدی ؟؟ زود باش ایمان زود باش عزیزم قول بده ...

خدا جونم من و ایمان رو تا همیشه واسه هم نگه دار خدا جونم بهمون کمک کن ما میخوایم بهم قول بدیم که هیچ وقت همدیگرو تنها نزاریم خدا جونم پس مارو از هم جدا نکن ....

خدای خوبم حرفام رو شنیدی ؟ خدا جون؟ خدای مهربونم ....

خدای خوبم به فرشته هات بگو مواظب ایمان من باشن .....

ممنونم خدای مهربونم

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 11:18 توسط ملیحه |

 

 

                    عشق لالای بارون تو شباست نم نم بارون پشت شیشه هاست

                   لحظه ی شبنم و برگ گل یاس لحظه ی رهایی پرنده هاست ...

ایمان یادته اون شب چه بارونی می اومد من و تو و ....یه عالمه خاطره های خوب خوب !دسته گل یادته ؟ یادته که چقدر میخندیدیم ؟ یادته شاد بودیم ؟ دلم واسه تک تک اون لحظه ها تنگ شده ایمان بیا بازم شاد باشیم

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 11:5 توسط ملیحه |

 

 

دیشب با مامان دعوام شد ! کاشکی من جای تو بودم .....اونوقت دیگه تو نباید اینهمه...من ؟؟ نمیدونم اینا ه سختی میکشن ...چرا بی خیال من نمیشن ؟؟

 شب من پنجره ای بی فرداست روز من قصه ی تنهاییهاست

 مانده بر خاک و اسیر ساحل  ماهیم ماهی دور از دریا....

نمی خوام تورو ناراحت کنم واسه همین هیچی بهت نمیگم عزیزم آخه من نمیتونم ناراحتی تورو ببینم ایمان جونم ...هیچکسی نیست که به درددل من گوش بده ؟

 هیچکس با دل آواره ی من لحظه ای همدم و همراه نشد

 هیچ شهری به من سرگردان در دروازه ی خودرا نگشود...

ایمان من دیگه دارم میبرم دارم میشکنم عزیزم ....

 پای من خسته از این رفتن بود قصه ام قصه ی دل کندن بود

 دل به هرکس که سپردم دیدم راهش افسوس جدا از من بود...

انقدر دلم گرفته که گریه

صخره ویران نشود از باران گریه هم عقده ی مارا نگشود

آخر قصه ی من مثل همه گم شدن در نفس باد نبود...

روح آواره ی من بعداز من کولی دربه در صحراست

میروم بی خبر از آخر راه همچنان مثل همیشه تنها...

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 10:55 توسط ملیحه |

+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 10:0 توسط ملیحه |

                   

می خوام یه قصزی بسازم             پنجره هاش آبی باشه

  من باشم و تو باشی و                    یک شب مهتابی باشه

                      می خوام یه کاری بکنم                  شاید بگی دوسم داری

                      می خوام یک حرفی بزنم                 که دیگه تنهام نزاری

                      می خوام برات از آسمون                   یاسای خوشبو بچینم

                      می خوام شبا عکس تو رو                تو خواب گل ها ببینم

                      کاشکی بدونی چشمات و                به صد تا دنیا نمی دم

                      یه موج گیسوی تو رو                         به صد تا دریا نمی دم

                      کاش تو هوای عاشقی                   همیشه پیشم بمونی

                  از تو کتاب زندگی                          حرفای رنگی بخونی

                     حتی اگه دلت نخواد                          اسم تو . تو قلب منه

                     چهره ی تو یادم میاد                         وقتی که بارون می زنه

                      امشب می وخوام برای تو                    یه فال حافظ بگیرم

                   اگر که خوب درنیومد                          به احترامت بمیرم

                     امشب می خوام رو آسمون               عکس چشات رو بکشم

                     اگر نگاهم نکنی                             ناز نگاتو بکشم

                     می خوام تو رو قسم بدم                    به جون هر چی عاشقه

                    به جون هر چی قلب صاف                        رنگ گل شقایقه

                       یه وقتی که من نبودم                          بی خبر از اینجا نری

                    بدون یه خداحافظی                           پر نزنی تنها بری

                                            وقتی که اینجا بمونی

                                                                 بارون قشنگ و نم نمه

                                                                              هوای رفتن که کنی

                                                                                                 مرگ گلای مریمه

 

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 13:31 توسط ملیحه |

 

 

 

 

 

 

ر.یاهایم را تکه تکه کرده ام ...رویاهایم را میفروشم شاید بتوانم به جای آن کابوس را قسطی بخرم ....

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:10 توسط ملیحه |

کاش برسد آنروز که هم خونه ام شده باشی .....

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 11:4 توسط ملیحه |

هر کجا هستم باشم

آسمان مال من است

پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است

چه اهمیت دارد

 گاه اگر می رویند...

قارچ های غربت ....؟

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 10:59 توسط ملیحه |

دلم خیلی گرفته....

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 10:30 توسط ملیحه |

 

 

دیشب رفته بودیم تولد علیرضا ....خوش گذشت فقط جای ایمان خالی بود ...کلی رقصیدیم وای از دست ای عموها مگه منو ول میکردن  الان انقدر خسته ام که دلم میخواد همین جا بخوابم ...

حالم یکمی گرفتس آخه ایمان رفته مسافرت و امروز اصلا نمی تونیم باهم حرف بزنیم آخه رامین گوشیش شارژ نداره و مجبوره گوشی ایمان رو ببره و شارژر گوشیش رو هم نبرده .... 

 

 

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 9:53 توسط ملیحه |

اصلا دلم نمی خواد فکر کنم تموم این رویا ها فقط رویا بودن ...خیال بودن ...یا هر چیزی که واقعی نیست ..! من دلم میخواد زندگیم رنگ واقعیت بگیره ایمان ..البته زندگیم نه ! زندگیمون ...

کاش میدانستی من چه رنجی میبرم از نگاههای شماتت بر دیگران از نصیحت هاشان از زخک زبان هاشان از دادها و بیدادهاشان.....

کاش میدانستی من رنجور شده ام و در نزدیکای فرو ریختنم چگونه ایستاده ام .... کاش لحظه هایم را درک میکردی .....

و من ایگونه تنها نمیماندم ...و چنین خسته نمیگشتم ...

 

آری آری ... میدانم ....من بتید بدانم اگر ندانم ؟؟! میدانم تو نیز سر در گریبانی ...هنوز هم باید دست و پنجه نرم کنی با مشکلات ....میدانم من تمام اینهارا ....

 

 

من محکوم به دانستنم و همه را میدان ...پس چه کسی خواهد فهمید مرا ؟ 

من خسته ام ....

 

 

 

 

 

ایمان داره میره مسافرت و من دیگه میتونم یکمی از دلم اینجا بنویسم آخه ایمان دیگه نمیتونه تا چند روز وبلاگمو بخونه و از خوندن اینا ناراحت بشه ....من اصلا دلم نمیخواد عزیزمو ناراحت کنم ! 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 11:3 توسط ملیحه |

 

 

 

 

کاش آبی بودی به رنگ آسمان آنگاه یک عمرسر به هوایت میشدم .....

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 10:35 توسط ملیحه |

 

ای خدا آه ای خدا از توی آسمونا گوش بده به درد من كه می‌خوام حرف بزنم واسه یك روز


هم شده سكوتم رو بشكنم ای خدا خودت بگو واسه چی ساختی منو؟ توی این زندون غم چرا


انداختی منو؟ چرا هر جا كه می‌رم در به روم وا نمی‌شه؟ چرا هر جا دلیه می‌شكنه مثل


شیشه؟ ای خدا حرفی بزن اگه گوشت با منه این چیه كه قلبمو داره آتیش می‌زنه؟

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 10:13 توسط ملیحه |

داغ یک عشق قدیمو اومدی تازه کردی

شهر خاموش دلم رو تو پر آوازه کردی

آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود

اومدی وقتی تو سینه نفس آخری بود

....

تا تویی تنها بهانه واسه زنده بودنم

من بغیر از خوبی تو مگه حرفی میزنم؟

عشقت به من داد عمر دوباره معجزه با تو فرقی نداره

تو خالق من بعداز خدایی در خلوت من تنها صدایی

رفته بود هرچی که داشتیم دیگه از خاطر من

کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من

من فراموش کرده بودم همه روزای خوب رو

اومدی آفتابی کردی تن سرد غروب رو ...

 

 

 

من تو را چه عاشقانه میخوانمت تو ای اندوه عاشقانه ی من ...

همیشه با من بمان ایمان ...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 12:47 توسط ملیحه |

 

دردو چشمش گناه میخندید

بر رخش نور ماه میخندید

در گذر گاه ان لبان خموش

 شعله ای بی پناه میخندید

شرمناک و پر از نیازی گنگ

با نگاهی که رنگ مستی داشت

در دو چشمش نگاه کردم و گفت:

باید از عشق حاصلی برداشت

سایه ای روی سایهای خم شد

در نهانگاه راز پرور شد

نفسی روی گونهای لغزید

 بوسه ای شعله زرد میان دو لب

 

                                                                               و من همچنان بیتاب توام ایمان ....

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 11:37 توسط ملیحه |

 

 

 

   کاش امتداد لحظه ها ......

                    بودن با تو بود ........

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 10:56 توسط ملیحه |

خدا کنه ایمان پس فردا بره مسافرت آخه من خیلی دلم واسش تنگ شده ...

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 10:47 توسط ملیحه |

اصلا دلم نمیخواد وقتی اینا رو میخونی ناراحت بشی عزیزم . باشه ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 9:52 توسط ملیحه |

 

 

 

 

دیشب رحمت خدا رو سرم بارید تموم مدت رو تو حیاط بودم ...

                                                                                وه که چه زیباست در آغوش رحمتت ماندن !

 

خدا جون واسه بارون دیشب ممنون ! شکر ...

دیشب منو ایمان دلامون گرفته بود ...من ؟ ایمان ؟

نمیدونم خدایا یعنی من به زور میخام ایمان رو بهم بدی ؟ اگه اینجوری نیست پس چرا همه کارا میریزن بهم ؟ چرا هیچی روبه راه نمیشه ؟! من ....

ایمان هم نگرانه ! من هم نگرانم !  نگرانی ؟

غریب آشنا دوست دارم بیا منو همرات ببر به شهر قصه ها ...

ایمان من منتظر توام فقط ...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 9:50 توسط ملیحه |

 

 

 

 

خدا جونم به من و ایمان جونم کمک کن ....

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 13:31 توسط ملیحه |

 

 

 

 

 

 

خداايا مرا بخاطر شكايتهايم ببخش.و زماني كه نا شكري كردم به آرامي به من ياد آوري كن از تو بخاطر آنچه برايم مقدر كردي متشكرم

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 13:22 توسط ملیحه |

 

 

من این چند روزه یکمی سرم شلوغ بود و نتونستم چیزی بنویسم البته از اتفاقات افتاده تو این چند روز.......

 یه چیزی داره زجرم میده خیلی بد ..! فقط خدا کنه ایمان هرچی زودتر موفق بشه ....چون من خیلی میترسم.! من واست دعا میکنم عزیزم ....دلم میخواد موفق بشی عزیزم ...آخه من فقط تورو میخوام ایمان ...

 

 

یکم بیشتر تلاش کنی موفق میشی عزیزم من میدونم ...

خدا هم بهت کمک میکنه ایمان مطمئنم !

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 11:10 توسط ملیحه |

 

 

 

یاد و خاطره ی مهستی عزیز گرامی !

مهستی عزیز از بین ما رفت .....

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 11:0 توسط ملیحه |

 

 

 

 

 

 

 

 

   خدا جونم ایمانمو کمک کن لطفا .....

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 10:56 توسط ملیحه |

یاد تو و اسم تو باشه ورد زبونم

 

.سر رو شونه هام بذاری و برات بخونم ..مهربونم

هر چي غم داري از دل نازکت بگيرم

اگه اشک از چشات جاري بشه برات بمیرم

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 10:14 توسط ملیحه |

 

 

 

غریب آشنا دوست دارم بیا

منو همرات ببر به شهر قصه ها

بگیر دست منو تو دستات

.....

چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم

بمونم منتظر تا برگردی پیشم

تو زندونم با تو من آزادم

.....

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 9:48 توسط ملیحه |

 

 

 

ایمان بالاخره جواب منو داد ..............

خدا جونم ممنون

خدا جونم به ایمان بگو که من عصبانی بودم اون حرف بد و زدم خدا جونم مواظبش باش...........

 

خدا ممنونم که ایمان و بازم دادیش به خودم ممنونم

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:2 توسط ملیحه |

تحمل کن عزیز دل شکسته تحمل کن به پای شمع خامش

تحکل کن کنار گریه ی من به یاد دلخوشی های فراموش

جهان کوچک من از تو زیباست هنوز از عطر لبخند تو سرمست

واسه تکرار اسم ساده ی توست صدایی از من عاشق اگر هست

منو نسپار به فصل رفته ی عشق نذار کم شم من از آینده ی تو

به من فرصت بده گم شم دوباره توی آغوش بخشاینده ی تو

به من فرصت بده برگردم از من به تو برگردم و یار تو باشم

به من فرصت بده باز از سر نو دچار تو گرفتار تو باشم

نذار از رفتنت ویرون شه جانم نذار از خود به خاکستر بریزم

کنار من که وا میپاشم از هم تحمل کن تحمل کن عزیزم

به من فرصت بده رنگین کمون شم از آغوش تو تا معراج پرواز

حدیث تازه ی عشق توام من به پایانم مبر از نو بیاواز

 

 

ایمان جونم ببخش منو عزیزم ...من بی تو میمیرم عزیز دلم ...

ایمان برگرد خواهش میکنم

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 12:8 توسط ملیحه |

نرو
تو که می دونی من بی تو
تو بی من
یعنی حسرت
تو که می دونی
بی جواب می مونه عشق و عادت
تو که می دونی کم می شم
تو که می دونی کم می شی
تو که می دونی هم آغوش غم می شی پس نرو
نرو نروووووووووووووووووو

 

اینو ممس نوشته بود ممس جون تو از کجا میدونستی که ایمان ............

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:58 توسط ملیحه |

 

 

 

       و من امشب در تنهایی خودم خواهم مرد ...............

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:25 توسط ملیحه |

 

 

ایمان با من قهر کرده گوشیشو خاموش کرده جواب منو نمی ده یکی بگه من باید چکار کنم ؟

من اصلا حالم خوب نیست ایمان جونم تورو خدا جواب بده عزیزم دارم میمیرم .... 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 9:47 توسط ملیحه |

 

سلام

خبرای زیادی دارم ولی اصلا حس نوشتنشونو ندارم ...

 

+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 11:4 توسط ملیحه |

2khali.blogfa.com : [],[]-->

با خانه

گروه :

2khali.blogfa.com