منم که هرچی مینویسم اینجا ثبت نمیشه
.............. حالم بده ..دیگه نمیتونم بنویسم......خدا جونم مامانم وزودتر برسون اخه به کمکش نیاز دارم
دارم میمیرم خدایا کمکم کن....
مامانی زودتر بیا تورو خدا حالم خیلی بده...........
خدایا مامانم وبرسون زود زود ...................خواهش میکنم...........
![]()
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 13:4 توسط ملیحه
|

بلاخره جوابمو دادی......اما چه جوابی؟.........سرد و ساکت................و من شکستم .......و من بی صدا شکستم........
حالم بده خیلیم بد...خدا جونم مامانمو برسون....... دارم میمیرم......
مامان خوبم تو رو خدا زودتر بیا خونه مامان گلم ............به کمکت نیاز دارم ....................
وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی خدا جونم حالم خیلی بده کمکم کن خواهش میکنم..........
گریم گرفته خدایا کمکم کن یه کم دیگه مقاومت کنم......
خدایا کمکم کن............................![]()
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:54 توسط ملیحه
|

خدای من خدای خوب و مهربونم
کمکم کن من خیلی به کمکت نیاز دارم خدا جونم ....خدا جونم ایمان جوابمو نمی ده ایمان باهام قهر کرده .....خدا جوووووووووووووووووونم
خدای مهربئنم تو که میدونی اون اگه از پیشم بره من میمیرم ...خدایا خودت سر راهم قرارش دادی ...خودت یه کاری کردی که عاشقش بشم ....خودت یه کاری کردی که نتونم بدون اون زندگی کنم...
حالا که همه ی دنیام شده ...حالا که عاشقش شدم ...ازم نگیرش خدا جونم..
خدایا تو که مهربونی تو که همیشه باهامی ....
خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ایمانم و ازم نگیر خواهش میکنم خدا جونم ....
خدای مهربونم به ایمانم بگو پیشم بمونه ....................خواهش میکنم...............
خدایا ملتمسانه ازت می خوام![]()
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:36 توسط ملیحه
|

تو می دانی و می دانی که من بی تو و مهر تو میمیرم
تو دستم را بگیر تا من ن ترسم از سیاهی ها سختی ها دو رنگی ها.................
تو دستم را بگیر تا بدانم دوستم داری الهه ی مهربانیم......
ایمانم.......................
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:19 توسط ملیحه
|

سللللللللللللللللللللللللللللللام
من اومدم ولی خسته ام هنوز اخه تو جواب تلفنمو نمیدی....و من دارم دیوونه میشم..
یه جورایی عجیب سرم درد میکنه واقعا حالم بده................
راستی فردا نمی رم امتحان بدم عزیزم ....چرا امتحان دارم اما من با این حالم نای نشستن ندارم چه برسه به اینکه درس بخونم اونم ترجمه ی متون بازرگانی...............
وای ایمانم تو که اینقدر بیرحم نبودی تو که طاقت دیدن غم و غصه ی منو نداشتی پس چرا حالا جوابمو نمی دی عزیزم.... من دارم از غصه ی دوری تو دق میکنم...من دارم از غصه دق میکنم عزیزم.....
جواب بده ایمانم.................![]()
منو ببخش خواهش میکنم عزیزم..................................![]()
![]()
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:14 توسط ملیحه
|

انچنان گلویم را گرفته دو پنجه ی غم ....
سخنی گفتن ؟نه ! اه کشیدن هم دشوار است...................![]()
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 7:23 توسط ملیحه
|

![]()
میدانی که من دلواپس فردای خود هستم ....مبادا گم کنم راه قشنگ ارزوهارا.....
مبادا گم کنم اهداف زیبا را.....مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت...........دلم بین امید و نا امیدی میزند پرسه........میکند فریاد.....میشود خسته.......
مرا تنها تو نگذاری......................![]()
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 6:57 توسط ملیحه
|

واسه شکستن یه دل فقط یه لحظه کافیه......
اما واسه اینکه از دلش در بیاری شاید دیگه.....
شاید دیگه فرصتی نداشته باشی............
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 6:36 توسط ملیحه
|

سلام عزیزم خوبی؟
امیدوارم بهتر از دیشب باشی...........
شب خیلی بدی بود ....اونقدر بد دعوامون شد که همه فهمیدن.............
مامانت زنگ زد به من نصیحتم میکرد گفت که گریه کرده گفت که عاطفه هم داره گریه میکنه .........................و من از خودم من از تو رنجیدم اونقدر رنجیدم که از خودم متنفر شدم م م م م م م م م م م...................
وای چه شب بدی بود ....این میگرن لعنتی هم منو ول نمی کنه.....سرم داره منفجر میشه عزیزم کاش می دونستی الان من چه حال عجیبی دارم.................
اصلا دلم نمیخواد واسه یه لحظه هم از دستت بدم . می دونی که اگه من تورو نداشته میمیرم ؟![]()
.....................
الان ساعت نزدیکای ۵ صبحه و من هنوزم دارم به تو و رفتار مسخره ی خودم فکر میکنم............
مواظب خودت باش عزیزم اخه قلبت دیشب مثل قلب من درد میکرد....من .....
منو ببخش...منو ببخش....ببخش...ببخش...ببخش....
ببخشم عزیزم...................................
من دوست دارم عزیزم باید به چه زبونی بگم بهت؟ عاشقتم باورم کن بهترینم........
دعا کن برام یکمی عاقلتر بشم تا اینقدر اذیتت نکنم عزیزم م م م م م م م م م
![]()
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 6:4 توسط ملیحه
|

دلتنگ دلتنگم ..................................
بیتاب بیتابم............................
بیدار بیدارم ................
امشب نمی خوابم............
از تو چه پنهون باز خواب تو روو دیدم از ترس بیداری با گریه خندیدم
از تو چه پنهون باز پروانه دلگیره امروز راهی شو فردا دیگه دیره
دلتنگ دلتنگم............بیتاب بیتابم............بیدار بیدارم................امشب نمیخوابم...............
بارون نمی باره تو این کویر درد بانوی شبنم پوش به خونمون برگرد
به خونمون برگرد بانوی بیداری تو که گل خورشید رو دامنت داری
خورشید و میبردن تو گریه میکردی تعبییر خوابم شد اینکه تو برگردی
........................................
دلتنگ دلتنگم............بیتاب بیتابم ...............بیدارم بیدارم..............امشب نمیخوابم..............
...........................![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 22:18 توسط ملیحه
|

سلام عزیزم
میدونم نه و خوبی نه من نه هیچکدوممون اخه دعوامون شده خیلی بد
اخه چرا اذیتم میکنی ؟ بابا به خدا به همونی که تو میپرستیش من دوست دارم عاشقتم با من اینطوری نکن .......
خواهش میکنم تو که میدونی من بدون تو میمیرم چرا با من اینطوری میکنی؟
دارم از غصه دق میکنم نمی تونم دنیام رو حتی یه لحظه بدون تو تصور کنم. تو چون میدونی من چقدر دوست دارم باهام اینجوری میکنی میخوای زجرم بدی میخوای منو دق مرگم کنی ...........
تبریک میگم عزیزم داری موفق میشی ......
تو همون ایمان من نیستی ...تو عوض شدی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
.......................
....................................
قلبم درد گرفته دارم میمیرم از قلب درد تو داری موفق میشی یکم دیگه سعی کنی منو میکشی اونوقت میتونی واسه همیشه بیای سر خاکم.....واسم گل بیاری......همون رزای زرد که همیشه دوست داشتم از دستات بگیرمشون اما حسرتش موند به دلم.........................
.
.
قلبم از فرط اندوه میلرزد
وای بر من که دیوانه هستم
وای بر من که کشتو اورا
وای که با تو چه بیگانه بودم
................
برگردددددددددددددددددددددددددددددددددددد پیشم عزیزم
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 21:59 توسط ملیحه
|

به وسعت ندیدن نگاهت
طاقت دوری ندارم
چگونه بشکافم فاصله های تمام نشدنی جدایی را
چگونه بشکنم ثانیه های سنگین دوری را......................
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 14:45 توسط ملیحه
|

به وسعت ندیدن نگاهت
طاقت دوری ندارم
چگونه بشکافم فاصله های تمام نشدنی جدایی را
چگونه بشکنم ثانیه های سنگین دوری را......................
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 14:45 توسط ملیحه
|

خدایا
به رغم تمام تلاشهایم شکست خورده ام.........
نیازمند ان نیرو و ایمان و شهامتی هستم
تا در یابم که در هر چه روی میدهد رحوت تو نهفته است...
مرا خردی بخش که شکست را توقف نداند...
و ان را نردبانی برای فراز به اوج ببیند...
تا دریابم ......
................. ................. راه موفقیت من را شکست های بی شمار هموار میکند
![]()
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 14:33 توسط ملیحه
|

سلام یه سلام خسته
بابا به خدا خسته ام این امتحانا هم که تموم سدنی نیستن مخم قاطی کرده یعنی راستشو بخوای یه جورایی هنگ کردم اخه .....
هیچی ولش کن عزیزم ...
چه خبر خوبی؟ خوش میگذره ؟ چه کار میکنی ؟...
حوصله ام سر رفته تو بگو چه کار کنم ؟ یه جورای عجیبی از دیروز تا حالا دلتنگ شدم عجیب دلتنگم... نمیدونم این دلتنگی های منم کی میخوان تموم بشن .......دلا واسه تو میسوزه اخه تو چه گناهی کری که مجبوری همیشه منو تحلم کنی؟من دیوونه من خل من روانی من افسرده ................
نمیدونم اما دلم میخواد عجیب گریه کنم میدونم اگه این. ببینی اول میگی اه تو هم که همش گریه میکنی ملی بسه دیگه تورو خدا من اصلا یادم نمیهد تو یه روز گریه نکرده باشی.........
اما باور کن عزیزم خودم هم نمیدونم چه مرگم شده ؟؟!
دلم واسه اقا جونم تنگ شده دلم واسه تموم اون لحظه هایی که بغلم میکرد ئ نازم میکرد تنگ شده.دلم واسه اون موقع ها تنگ شده که وقتی می اومد خونمون براش زودی چایی میبردم و اونم قربون صدقم میرفت دلم واسه قصه هایی که وقتی بچه بودم و واسم تعریف میکرد تنگ شده...دلم واسه اون سبزی کاشتنش تو باغچه ی قدیمی اب دادنش به گلا تنگ شده دلم واسه زیر درخت توت نشستنش هم تنگ شده دلم واسش تنگ شده.یادته چقدر توی باغ باهام بازی میکرد؟یادته هرچی زردالوی شیرین بود میداد به من ؟اقا جون دعا کردم درخت زردالو خشک بشه و شد....یادته واسم یه درخت انجیر توی باغچه کاشت گفت هر وقت انجیرای این درخته در بیاد ......حالا انجیرای اون درخته در اومدن اما اقاجونم دیگه نیست اقا جونم از پیش ما رفت اون واسه همیشه رفت .رفت و یه عالمه حسرت رو واسه من جا گذاشت ......وای که چقدر دلم واسش تنگ شده....
وقتی تموم روزایی که تو بیمارستان بود رو یادم میاد وقتی روی تخت خوابیدنش رو یادم میاد وقتی یاد قطره های اشکاش می افتم ......................
یادته اونروز تو بیمارستان چقدر گریه کرد؟ یادته اونروز همش میگفت گرممه و منم بادش میزدم؟یادته چه جوری یقه ی لباسشو واسش درست کردم؟اینم یادته که اقا جون چقدر خوشحال شد؟
یادته تو بیمارستان یه هم اتاقی داشت که همش تنها بود؟یادته همیشه میگفت اول برید دیدن اون بعد بیاید پیش من؟.............
کاش اقا جونم الان اینجا بود............
وای اون جمعه ی قشنگ یادته وقتی از بیمارستان مرخص شد اومد خونه و همه پیشش بودیم ؟ یادته اون شب و یادته؟شنبه ی نفرت انگیزش رو هم یادته ؟یادته نزدیکای اذان رفتم پیش اقا جون بی نگاهش نمی دونم چی میخواست بگه بهم نمی دونم .......سعی کردم بفهمم اما اقا جون چشماشو بست یه قطره اشک از چشماش اومد پایین و منم گریه کردم .....دست اقا جون و بوس کردم و رفتم دکتر ...........ولی کاش هیچوقت نمی رفتم دکتر...................
.....................
داشتم بر میگشتم که مهناز به گوشیم زنگ زد : - ابجی بدو اقا جون حالش بد شده تورو خدا زود باش..... ـ دارم میام مهناز مواظبش باشین اومدم.............
گوشیم پشت سر هم زنگ میخورد و من هیچی حالیم نمیشد............
وقتی رسیدم ...... جلو خونه اقا جون اینا شلوغ شده بود.......نمی تونستم بفهمم این همه ادم اینجا چکار میکنن واسه چی اومدن اینجا ............. رفتم تو شلوغ بود همه وایستاده بودن بعضیا گریه میکردن یعضیا................
یادم نمیاد....
باور نمیکردم که اقا جونم خوابیده بود و یه ملافه ی سفید روش بود........................باور نمیکردم ....باور نمیکردم......نه اینا دروغ بود ....................
................................................................................................اقا جونم مرد بدون اینکه من لحظه های اخر پیشش باشم بدون اینکه منو ببوسه مرد ...مرد و یه دنیا حسرت رو توی دل من کاشت ..................................................................................................
باورم نمیشد اینی که من دارم براش گریه میکنم همون اقا جون خودمه همونه ....
اقا جونم رفت ولی من هنوزم هستم...اون رفت واسه همه عادی شد ولی من نمیتونم باور کنم هنوزم باورم نمیشه که رفته ....................
بدجوری دارم گریه میکنمممممممممممممممممممممممممم
کاشششششششششششششششششششششششکی نمرده بودی اقا جونم.......
....................
کاشکی
کاشکی........................
دیگه نمیتونم ادامه بدم....
خدایش بیامرزد هر انکه را بمرد.......................![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 13:53 توسط ملیحه
|

سلام سلام یه عالمه سلام
به تو عشق جاودانه ی من به تو اندوه عاشقانه ی من به تو ای طراوت و تازگی عشق
وای که چقدر دلم برات تنگ شده گلم . راستی خوبی؟ خوبی میدونم ...
رفتم این امتحان ترجمه رو دادم خوب دادم ولی انتظار ۲۰ نداشته باش خوب؟آخه جالبه اگه بدونی امروز هرچی دیکشنری داشتم و خونه جا گذاشتم مثلا امتحان ترجمه داشتم.![]()
خوب از اینا همه که بگذریم در مورد تو حرف زدن حالمو خوب خوب میکنه عزیزم ...
بذار ببینم چی بگم که تورو وصف کنه .....
هیچ واژه ای نمی تونه تورو وصفت کنه عزیزم آخه تو از جنس زمینی ها نیستی تو از جنس فرشته هایی ..............فرشته هام نه ...یه چیز بهتر از فرشته ها .....
به نظرت از فرشته ها چی بهتره ؟؟؟؟؟.........................اره تو از فرشته ها هم بهتری عزیزم
من دوست دارم باور کن....![]()
میخوام ازت تنهام نذاری هیچوقت باشه عزیزم؟
این تنها خواهش و اولین واخرین خواهشم تو زندگی از توست
![]()
![]()
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 13:51 توسط ملیحه
|

سلام زیاد نمیتونم بمونم آخه فردا امتحان دارم . امتحان خواندن و ترجمه ی متون حقوقی
برام دعا کن .وای که فردا باید سر کارم برم و پس فردا امتحان بررسی مقابله ای دارم .....
این هفته همش امتحان و پر کاریه .........![]()
![]()
دیشب یه عالمه مطلب نوشتم داشتم ثبتش میکردم که سایت مشکل پیدا کرد و ضد حال اساسی به من زد بازم عیبی نداره ....
دیگه برم
فقط خدا کمکم کنه این امتحانا رو به خیر بگزرونم با این همه کار و مشغله .آخه یکی نیست به من بگه دختر جون نونت نبود آبت نبود دیگه سر کار رفتنت چی بود؟؟؟![]()
بی خیال
فعلا من رفتم درسسسسسسسسسسسسسسس بخونم عزیزم تو هم که الان مهمونیی خونه عمت..............
مواظب خودت باش گلم
دوست دارم
تا بعد..........![]()
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 16:15 توسط ملیحه
|

سلام
من اومدم ولی مثل همیشه خسته و ناراحت و گرفته ام
من اومدم ولی کاش........
میدونم اگه اینارو بخونی حالت گرفته میشه اما گلم من همینم ملی ناراحت...
فقط خدا کنه اینارو امروز نخونی اخه شب میخوای بری عروسی .عروسی ارشه پسر عمت.کاشکی منم اونجا بودم اونوقت دیگه تنها نمیشدم .امروز اصلا حوصله ندارم ولی مجبور بودم بیام شرکت یه عالمه کار دارم ولی کو حوصله ی انجام دادنش.؟
دیشب ساعت ۸ رسیدم خونه یعنی از ساعت ۶ صبح که اومدم بیرون از خونه تا ساعت ۸ در حال کار کردن بودم دیگه رمقی نداشتم . تازه وقتی رسیدم مجبور بودم ایمیلای شرکت رو چک کنم.
خلاصه خیلی خسته بودم هنوزم هستم.
اما امروز هوا ابریه مثل دل من...
یادته اونروز تو اتوبوس بهت گفتم همیشه خدا رو شکر باید کرد حتی اگه بدترین اتفاق ممکنه برات پیش بیاد؟ یادته همیشه بهم میگفتی دختر خدارو شکر کن خیلیها هستن که حسرت زندگی تورو میخورن؟ یادته منم نا شکری کردم و زندگیم بدتر شد؟ ...........
حالا دارم وجود خدا رو هر لحظه حس میکنم بهم نزدیکه نزدیکتر از رگ گردنم دارم میبینم که خدای مهربونم مواظبم هست همه جا همیشه ....
من خدا رو حس کردم من خدا رو میفهمم......
گریم گرفته ...
گریم گرفت چون فهمیدم خدا هیچوقت بنده هاشو تنها نمیذاره چون فهمیدم خدا مواظب همه هست چون خیلی چیزا رو که نمیدونستم فهمیدم....
خدایا شکرتخدای من شکرت شکر شکر شکر
خدایا منو ببخش منم بنده ی حقیرت ملی
![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 13:9 توسط ملیحه
|

![]()
![]()
سلام سلام صد تا سلام
من اومدم .حالتون خوبه ؟ من که اصلا حالم خوب نیست گفته بودم میگرن گرفته ....
دارم باهات حرف میزنم عزیزم.دلم برات تنگ شده ...............
.................
هم نفس تموم شبای تنهاییام همونی که خیلی دوست دارم همونی که بهت ایمان دارم تنهام نذار هیچوقت عزیزم
اگه من تورو نداشتم چه کار میکردم؟
کاشکی زودتر این فاصله ها تموم میشد..........
اونوقت می تونستم واسه همیشه ستایشت کنم وقتی نگات میکردم.....
هر لحظه بیشتر و بیشتر عاشقت میشدم........
![]()
دوست دارم بیشتر از دیروز کمتر از فردا
همیشه باهام بمون گل یاس مهربون
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 21:55 توسط ملیحه
|

سلام
من دوباره اومدم
دوباره اومدم اخه خسته شدم.گفتم بهت عاشقتم؟این یکی از مهمترین گفتنی های زندگیمه
تو هم دوستم داشته باش باشه؟
ادما وقتی دلشون میگیره گریه میکنن اما من حالم گرفته تر از این حرفاس
اونقدر گرفته ام که گریه هم دیگه فایده نداره.چشمام به گوشی خیره موندن.زنگ بزن عزیزم.......
منتظرتم.......
دستام میلرزن اشکام اروم اروم میان پایین وای از دست این اشکای من نمیفهمن که هرجایی نباید بریزن پایین
وای زنگ زدی
مرسی![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 12:46 توسط ملیحه
|

همین امشب فقط هم بقض من باش همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش
.
.
![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 12:34 توسط ملیحه
|

سلام
اصلا حالم خوب نیست. این دل بیچاره ی من مثل همیشه گرفته![]()
تو کجایی؟ چرا به دادم نمی رسی ؟
اهان یادم افتاد تو الان اونجایی.........................................
دارم گریه میکنم اخه دلم بدجوری گرفته عزیزم
انگار که غم عالم تو دلم جم شده و میخواد که من هر چی اشک دارم بریزمشون...
اخه پس کی نوبت ما میشه ؟همش نوبت بقیه اس
خسته شدم به خدا خسته شدم از خودمم خسته شدم.............
![]()
این میگرن لعنتی هم منو ول نمیکنه
اه
فعلا
دوست دارم![]()
![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 12:32 توسط ملیحه
|

میدونی جیه دلم میخواد داد بزنم بگم به همه عاشقتم
اما تو دعوام میکنی...............
مثل همیشه..............
همه باید بدونن من عاشق تو ام![]()
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 16:35 توسط ملیحه
|

ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه هام از هرم خواهش سوخته
ای بیگانه با پیراهنم
ای اشنا با سبزه زاران تنم
.......................
عشق دگر نیست این این خیرگی است
چلچراغی در سکوت و تیرگی است
عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب پای تا سرم ایثار شد
.........................
به او بگویید چقدر عاشقش هستم .....
![]()
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:34 توسط ملیحه
|

معشوق من انسان ساده ای است
انسان ساده ای که من او را در سرزمین شوم عجایب چون اخرین نشانه ی یک مذهب شگفت
در لا بلای بوته ی محبت پنهان نموده ام![]()
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:26 توسط ملیحه
|

کجا دنبال معنای عشق می گردی
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب
کجا دنبال معنای عشق می گردی
که من تا صبح عاشق می شوم هر شب
کجا دنبال مجنون می گردی
که من جنون را معنا میکنم هر شب
کجا دنبال خود می گردی
که من تو را تا صبح معنا میکنم هر شب
کجا دنبال ایمان می گردی هر شب
که من ایمان را معنا میکنم هرشب
که من ایمان را در خواب میبینم هر شب
که من ایمان را دوست می دارم هر شب
...........................
تقدیم به عشق جاودانه ام ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:11 توسط ملیحه
|

یک شب چو نام من به زبان اری
می خوانمت به عالم رویایی
بر موجهای یاد تو می رقصم
چون دختران وحشی دریایی...............
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:45 توسط ملیحه
|

با اینکه مغروری .........
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودم عشق تو را فریاد می کرد
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم
ای کاش می دانستی.............
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی
گرچه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است
اگر می دانستی چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی ازردی
که این قریب تنها جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد
اگر می دانستی..........
همه چیز را فدایم می کردی
همه ی انچه برایش یک عمر رنج کشیده ای
و سالها برایش گریسته ای
اگر می دانستی...........
همه ی انچه که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را...........قلبت را.............حرفت را.........
اگر می دانستی چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
همچون عشق که عاشقانش را دوست دارد
کاش همه ی انها را می دانستی
و مرا از این غربت رها می کردی
...................![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 21:38 توسط ملیحه
|

|
با خانه گروه : |